تبليغاتX

بسم رب الشهدا و الصدیقین
خدا ائمه شهدا
 بیا مهدی عج شب هجران سحر کن
مهدی فاطمه!!!
دلم تنگ است برای شنیدن صدای پر طنینت.
دلم تنگ است برای هیبت و صلابتت.
دلم تنگ است برای کبوترهایی که به اذن تو پرمیکشند.
دلم تنگ است برای آرامشی که فقط در کنارشکوه تو ممکن است.
دلم تنگ است برای درد دلهایت. که خبر از دلی شکسته می دادی.
دلم تنگ است برای حرف های شاعرانه ات. که من را با خود تا اعماق آسمانها ودریاها میبردی به هرکجا که خودت می خواستی.
دلم تنگ است برای لحظه های با تو بودن .قلب کوچکم به دنبال ساحل آرام پیشانی توست در این دریای متلاطم روزگار. دلم نوید آمدنت را زمزمه میکند.

پرنده کوچک خیالم لج گرفته است. تو را می خواهد. به هرجا که سرکشیده از زبان همه ناله های یا مهدی را شنیده است و لج گرفته است. مرا یارای آن نیست که به این طفل ناتوان بفهمانم که آمدن تو مقدراتی می خواهد و از عظایم است. تو خود بخواه که بیایی.نسیم یاد لحظه های با تو بودن وجود مرده ام را زنده میکند. منتظر باران رحمت حضورت هستم تا سبز شوم.

بیا تا مثل غباری به استقبال قدمهایت بیایم و سرمست از غبار بودنم به گرد تو گردش کنم.

بیا تا همین نفس های آخر را هم به تو تقدیم کنم. ودر فضای عطرآگین حضورت نفس زنان تا خدا بروم.

بیا که کلام زیبا و پر صلابتت صدای خدا را برایم تداعی کند. بیا تا با تو بیعت کنم و دستم را در دست خدا بگذارم.

بیا که پرواز کنم روی دستان تو مثل قاصدک ها رقص کنان تا خدا .

 

یاصاحب الزمان(عج) الغوث والامان

 

|+| نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 17 آذر1388  |
 خداحافظی
هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است.پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال

  من است. چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند قارچهای غربت.****شاید

کمرنگ باشم ، اما دورنگ نیستم.****

 

به امید دوباره امدن (شهید)

|+| نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 28 مهر1388  |
 وداع آخر
 

بسم رب المهدی (عج) 

 

یا الله،یا الله،یا الله

 

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

 

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

 

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

 

تا که همسفره ی تو لحظه ی افطار شوم

 

التماس دعا

 

خدانگهدار

 

|+| نوشته شده توسط راوی در دوشنبه 9 شهریور1388  |
 امام خمینی ره

امام خمینی(ره) در مورد عرضه اعمال به حضرت حجت می‌فرماید:
در روایات آمده است پرونده اعمال ما در هر عصری به امام زمان آن عصر ارائه می‌شود. كه به تبع اعمال ما در این عصر به محضر امام زمان (عج) عرضه می‌شود و حضرت از اعمال ما با خبر می‌شوند
تمام ذرات کارهای ما تحت نظر خدای تبارک و تعالی است و نامه‏ اعمال ما به حسب روایات به امام وقت عرضه می‏شود. امام زمان علیه السلام مراقب ما هستند. توجه داشته باشید که در کارهایتان جوری نباشد که وقتی بر امام زمان علیه السلام عرضه شد، خدای نخواسته، آزرده بشوند و پیش ملایکة الله یک قدری سرافکنده بشوند که، اینها شیعه‏های من هستند . اینها دوستان من هستند و بر خلاف مقاصد خدا عمل کردند. رییس یک قوم اگر قومش خلاف بکند، آن رییس منفعل می‏شود.
طوری باشد که نامه‏ها وقتی عرضه می‏شود، ایشان را متاثر نکند
.

|+| نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 20 مرداد1388  |
 سنگر انفرادی

 

مناجات

خداوندا، به وحدانیتت قسمت می دهم که ما را توفیق ده که از جمله آنهایی باشیم که در راه تو قدم برداشته اند، نه از گمراه شدگان!

خداوندا، ما هر لحظه در پرتگاه جهنم و آتش بدبختی قرار داریم.تو ما را حفظ کن و دست گناهکاران را بگیر و ما را توفیق ده تا آنچه در راه تو کسب علم می کنیم، عمل آن را نیز انجام دهیم!

خدایا، تو مرا کمک کن تا برای رضای تو گام بردارم!

خدایا،آنان که راه تو را برگزیدند و تمام در فکر تو و رسیدن به تو بودند و دل از دنیا برچیدند، اکنون به درجه ی رفیع شهادت نائل آمده اند و به معشوق خود رسیده اند و اکنون در نزد تو از مهر و محبت و صفا برخوردارند. اما: خدایا زندگی ام را سعادت و مرگم را شهادت در راه خودت قرار بده!

شهید قدرت الله خندانی

 

عطر شهدای گمنام

 

|+| نوشته شده توسط راوی در جمعه 9 مرداد1388  |
 دوا معرفی می کنیم، باز می گویند دعا کنید!

 

سخنان ماندگار از آیت الله بهجت

 

آیت الله العظمی بهجت( ره)

  

مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می شوند" پس، مجالست با ضعیف الایمان-در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنها- سبب می شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده ی آنان را یاد بگیرد:"جالسوا من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه، و یرغبکم فی الاخره عمله."

بعضی التماس دعا دارند می گوییم برای چه؟ درد را بیان می کنند، دوا را معرفی می کنیم، به جای تشکر و به کار انداختن، باز می گویند: دعا کنید! دور است آنچه می گوییم و آنچه می خواهند شرطیت دعا را با نفسیت آن مخلوط می کنند. ما از عهده ی تکلیف، خارج نمی شویم، بلکه باید از عمل، نتیجه بگیریم و محال است عمل، بی نتیجه باشد و نتیجه، از غیر عمل، حاصل نمی شود این طور نباشد.

خوشا به حال شناسنده، اگر چه بالاترین شهید باشد، و و ای به حال ناشناس، اگر چه فرعون زمان باشد. در عواقب این حرکات، جاهل می گوید:"" ای کاش خلق نمی شدم.""، عالم می گوید:""کاش هفتاد مرتبه، حرکت به مقصد نمایم و باز برگردم و حرکت نمایم و شهید حق بشوم.""

 

|+| نوشته شده توسط راوی در جمعه 9 مرداد1388  |
 وقتی کسانی از سر بی دردی شما را هو می کنند
 بسیجی ماندن...

به تو خیانت می کنند، تو مکن.
تو را تکذیب می کنند، تو مکن.
تو را می ستایند، فریب مخور.
تو را نکوهش می کنند، شکوه مکن.
مردم شهر از تو بد می گویند، اندوهگین مشو.
همه مردم تو را نیک می خوانند، مسرور مباش.
آنگاه تو از ما خواهی بود.
حضرت امام باقر(ع)

بهتر آن بود که این یادداشت، هم اینجا به پایان می رسید چه براین چند سطر نورانی، هیچ نمی توان افزود. اگر ما قادر باشیم نیروهایی با چنین خصوصیاتی (که در فرمایش حضرت محمدابن علی(ع) آمده است)، تدارک ببینیم، و اگر داریم، آنان را تکثیر کنیم، این عظیم ترین اتفاقی خواهد بود که در تاریخ «کادرسازی» به وقوع پیوسته است.
مردانی از جنس پولاد که درعین حال، سرآمد «جمال شناسان» عالم باشند، آرام و درعین حال، ناآرام باشند. گرم باشند و همان دم سرد باشند. «انعطاف» و «صلابت» را در یک سینه جای دهند و آب و آتش را به عقد یکدیگر درآورند.
برادر و خواهر بسیجی!
در کوره راه های پس از جنگ از خدا بخواهید که بسیجی بمانید و در اتفاقات سیاسی و معیشتی و اجتماعی وقتی به شما خیانت می کنند مقابله به مثل نکنید. اگر شما را تکذیب می کنند و راه و رسم شما را «دروغ» می خوانند دل آرام باشید و تردید نکنید.
اگر تملق تان می گویند (و معمولا طمعی دارند!) باری نخورید و کوتاه نیایید و به روی ناپاکان و آزمندان لبخند نزنید، و اگر بد شما را می گویند دچار یاس و غم نشوید و احساس تنهایی و بی چیزی نکنید.
در عالم سیاست و فرهنگ، با موجودات خنثی و تفکرات «دوجنسی» بسیاری برمی خورید که ممکن است تا ابد هم نتوانید ایشان را بشناسید. ما اگر بتوان مراقب درستکاری خویش بود و پای در رکاب «اصول» ماند، چه باک که دیگران کیستند و که خواهند بود! هرچند سال که از جنگ می گذرد، طبیعی است که حفظ «تفکر بسیجی»، مساله تر خواهد شد و خطرات و آفات، بیش از پیش، دندان خود را نشان می دهند، کم نیستند و نخواهند بود (و هیچ وقت هم کم نبوده اند) کسانی که به تعبیر فاطمه صدیقه(س)، ارزش ها را پس از مدتی از دست می دهند و هرچه از زیبایی ها که به مرور جذب کرده بودند، کنار می گذارند و به راستی با فشار در و دیوار «طبیعت» و ملزومات زندگی، پس نیاوردن و تاب آوردن، هنری بس بزرگ و انسانی است. هنری بزرگ است که آدمی از «پاک ماندن» نترسد و در مسیر پاکیزگی نیز، از «اقلیت بودن» در بعضی محیط ها وحشت نکند. وقتی کسانی از سر بی دردی شما را «هو» می کنند و به دلیل پایبندی و التزام عملی به حرف هایی که می زنید، «ساده لوح» می خوانند، در دل برآنان بگریید و با چهره بدیشان بخندید و سلام بگویید و بگذرید. احتمالات در زندگی و در مبارزه، هیچ وقت به صفر نمی رسند و شما همواره به آن نیروی بزرگ که «بسیجی ماندن» اش می نامند، نیازمند خواهید بود.
به امام باقر(ع) بنگرید، به روشنایی ایشان بنگرید و راهی را که تا بدینجا آمده اید به همان سو که تا حال آمده اید ادامه دهید که بر طریق ولایت بوده اید و صراط مستقیم همان است که پیموده اید.

نوشته ی حسن رحیم  پور ازغدی

|+| نوشته شده توسط راوی در چهارشنبه 31 تیر1388  |
 ميلاد امام علي (ع) مبارک باد.

خدايا تورا شکر مي نمايم که به من توفيق دادي که ميلاد بنده خوبت را تبريک گويم بر تو و همه پيامبرانت و امامانت سلام و صلوات. سيزده ماه مبارک رجب که مصادف است با ميلاد حضرت علي ع حضور اقا امام زمان عج و رهبر بزرگوار ورياست محترم جمهوري و دولت و قوه قضاييه محترم ومقننه و مجريه محترم ومصلحت نظام همه صدا و سيماي جمهوري اسلامي و رياست محترم ان و همه سروران محترم وهمه شيعيان و عاشقان امامت و ولايت جهان اسلام تبريک عرض نموده و از خداوند بزرگ مرتبه مي خواهم که که حکومت عدل حضرت علي ع در کشورمان ايران روزبه روز پيروز تر و سر بلندتر از قبل باشد و هر چه زودتر اقا امام زمان ع ظهور نمايد. اسمان غرق در شادي است و از اسمان تا زمين همه نور مي بارد ملائکها و عرشيان همه خندانند و همه شاد هستند ما زمينيان هم از تولد امام اولمان شاديم هر کجا و در هر مکاني خدا را فراموش ننمايم و از او بخواهيم جان مولا همه بندگانش را متوجه خودش نمايد همه دوستداران خدا را دعا نمايم.


 شهيدان و گذشته گانهايمان و مريض ها يادمان نرود

|+| نوشته شده توسط راوی در یکشنبه 14 تیر1388  |
 نامه ی فرزند شهید

 

جناب ميرحسين! دوست داشتم در فضايي مهربانانه‌تر با تو سخن بگويم

 

 

فكرش را هم نمي‌كردم كه سرانجام انتظار ديدارم با ميرحسين بدين‌جا ختم شود ولي من نه ميرحسين كه حاميانش را به جاي روز روشن در شب تاريك مشاهده كردم؛ آنجا كه جاي دست دوستي نخست‌وزير دوران جنگ، سنگي سنگين به سنگيني انتظار 20 ساله، فرق سرم را شكافت، مرا بيهوش كرد تا ضربات سنگ‌هاي ديگر جسم نحيفم را بيش از اين نيازارد.

 اما جناب موسوي! اگر سنگ دوستانت بر جسم و جان خراش آورد، امان از حرف‌هايت، بيانيه‌هايت، شاخ و شانه كشيدن‌هايت و خنده‌هاي شيطاني آن سوي آب كه روح را آزرد و بي تاب و مجروح كرد. جناب ميرحسين! دوست داشتم در فضايي مهربانانه‌تر با تو سخن بگويم. قرارمان اين نبود ولي تو قرارمان را بهم زدي، با حرف‌هايت و سنگ‌هاي اطرفيانت.

 

***

 قصه آن شب را مي‌خواهي بداني؟ ... شايد برايت مهم نباشد اما قصه آن شب، متن شكايت من از توست. تو متهم هستي به ريختن خون فرزند يك شهيد. من هم رهايت كنم، مادر بزرگم دست‌بردار نيست. آخر من تنها يادگار فرزند شهيدش هستم... مي‌داني، تا همين امروز اعتراضات مدني تو به قيمت جان چه بيگناهاني تمام شده است؟! جانباز دوران جنگ را طرفداران تو و نه بعثي‌هاي خبيث، باز جانباز كرده‌اند. اين ننگ را كجا مي‌خواهي ببري، آقاي نخست‌وزير دوران جنگ؟! بنده خدا رضا برجي حق دارد از تو بپرسد كه: «روي خون چند نفر مي‌خواهيد رئيس‌جمهور شويد؟!»

 

***

 دوشنبه شب، همان شبي كه تو غروبش به بهانه بيانيه، فرمان آشوب دادي، همان شبي كه تو بعد از اين فرمان به دامان خانه بازگشتي و در آشيانه آرام گرفتي، ميليشياي دموكراسي، ناشيانه به جان ملت افتاد و تنها در خيابان آزادي، هفت نفر را به شهادت رساند. در آن شب كه تب آتش و دود بالا گرفته بود، دوستانت بوي باروت مي‌دادند. اعتراض‌شان مدني بود اما بوي خون مي‌داد. گنگ ‌خواب ديده شده بودند. حجاريان كه گفته بود؛ اصلاحات خون مي‌خواهد! چرا تعارف كنيم. تو مشكلت احمدي‌نژاد نيست. در سر نه‌ سوداي اصلاحات، كه خيال كودتاي مخملين داشته‌اي. حداقل رفتار و گفتارت كه اين را مي‌رساند. در دل چه مي‌انديشيدي، خدا عالم است اما باز هم خدا عالم است كه با امثال ساسي مانكن نمي‌توان انقلاب كرد.

 امر گاهي بر آدم مشتبه مي‌شود. اشتباهي گمان مي‌كند كه كار تمام است. اين گمان سنگ به دستان هوادار تو بود. البته همه هواداران تو را با يك چوب نمي‌رانم. عقلاي شان خوب مردمي هستند. هرچند كه بعيد مي‌دانم كه دگربار به تو روي خوش نشان بدهند و راي بدهند. تو حتي صداي مسيح مهاجري را هم درآوردي! در سرمقاله جمهوري‌اسلامي خطاب به تو با عتاب و بعد از كلي حساب و كتاب نوشته بود: چرا وقتي ولايت‌فقيه و شوراي نگهبان را قبول نداشته‌ايد، اصولا نامزد انتخابات شده‌ايد؟ اما از صفحات كاغذي به كف خيابان برگرديم. خس و خاشاكي كه به اسم تو، دنبال رسم براندازي بودند، با خود مي‌پنداشتند كه اين ظلمت و تاريكي، هميشگي است اما نيك كه بنگري ره افسانه زده بودند. سحر نزديك بود. نماز آدينه را ديدي؟ زيارت قبول! مي‌دانم در آن نماز نبودي. سرباز انقلاب بودن، لياقتي مي‌خواهد كه خدا سعادتش را براي هميشه به آدمي نمي‌دهد. خواه مرجع تقليد باشي، خواه قائم‌مقام رهبري. بزرگ‌تر از شما بودند كساني كه مي‌خواستند بر صورت خورشيد، خاك بپاشند. سرنوشت‌شان را تو بهتر از ما مي‌داني ... و خوب مي‌داني كه قرارمان اين نبود،‌تو قرارمان را بهم زدي، با حرف‌هايت و سنگ‌هاي اطرافيانت. چه بسيار كه از در نصيحت به تو مي‌گويند: به سيم آخر زده‌اي اما هنوز دير نشده! جناب موسوي! معمولا رسم روزگار بر اين است كه زود، دير مي‌شود. تو قبل از آنكه بخواهي با پاپس كشيدن،‌منت بر نظام و ملت بگذاري، اول بايد جواب اين خون‌ها را بدهي. قهرمان

 ‌بازي بماند براي بعد.

 

***

 

دوشنبه شب، من بي‌آنكه عضو نيروي انتظامي باشم، دوشنبه‌شب، من بي‌آنكه عضو بسيج باشم، راهي خانه بودم اما نمي‌دانستم كه خانه رفتنم جرم بود. من نه سپاهي‌ام، نه مدعي‌ام كه حزب‌اللهي‌ام و نه هيچ، الا فرزند يك شهيد. بيش از 10 سال سابقه‌كار مطبوعاتي دارم و تاكنون ياد ندارم اشاره‌اي به اين كرده باشم كه فرزند شهيد هستم. اما از آنجا كه شما وقتي حال و روز امروز خود را خراب مي‌بينيد از نخست‌وزيري‌تان در دوره جنگ مايه مي‌گذاريد، چه باك اگر ديگران بدانند مرا هم با همان دوره عهد و پيماني ناگسستني است! اما اين ننگ را كجا مي‌خواهي ببري، آقاي نخست‌وزير دوران جنگ، كه همه قاتلان پدر من و تمام دشمنان شهدا پشت شما درآمده‌اند؟

 

همان كساني كه به صدام دستور كشتن پدر مرا دادند اين روزها براي تو دست مي‌زنند! همان كساني كه حاج‌احمد متوسليان، اين حيدر كرار سپاه خميني (ره) را به اسارت بردند، اين روزها در مدح تو شعر مي‌خوانند! همان منافقيني كه در مرصاد نقشه فتح تهران را كشيده بودند، اين روزها با تو ابراز همدردي مي‌كنند! فرح پهلوي و فرزند شاه مخلوع را با تو چه نسبتي است؟ چه شده كه شيمون پرز به طرفداري از تو برخاسته؟ اينها كه روزگاري مقابل همه ما، تاكيد مي‌كنم همه ما، صف‌آرايي كرده بودند، اينك پشت سر تو سنگر گرفته‌اند . راستش را بگو اين 20 سال با خودت چه كرده‌اي؟ تو عوض شده‌اي يا آنها؟ نه به آن سكوت 20 ساله‌ات، نه به اين همه هياهو. نه به آن تفريط، نه به اين افراط. راستي! فريادت هم مثل سكوتت، مشكوك و معنادار است. البته قرارمان اين نبود ولي تو قرارمان را بهم زدي؛ با حرف‌هايت و سنگ‌هاي اطرافيانت.

 

***

 

جناب ميرحسين!

 

نظامي كه خميني پايه آن را گذاشت و خامنه‌اي ادامه دهنده راهش است، دوستاني دارد و دشمناني. نه هر كسي براي اين دوستي، سزاوار است و نه هر ناكسي براي اين دشمني لايق. امثال شما شايد روزگاري دستي در سپاه دوست داشته‌ايد و ليكن امروز نه آنگونه است كه با داد و بيداد و فرياد مبدل به دشمن نظام شويد. جمهوري اسلامي، جمهوري مقدسي است كه خبيث‌ترين شياطين عالم دشمن آنند؛ صهيونيست‌ها، سران شيطان بزرگ، ابر سرمايه‌داران عرصه رسانه و... پس با اين خودنمايي‌ها، بي‌زحمت خودتان را دشمن نظام جا نزنيد.

 علي(ع) را دشمني سزاست همچون عمروعاص و معاويه. ابن‌ ملجم‌ها و قطام‌ها گرچه در تقاطع براندازي، با سران كفر به يك نقطه مشترك مي‌رسند اما امثال پسر ملجم و...، حقيرتر از آنند كه دشمن ابوتراب لقب گيرند. چنين افرادي بيش از آنكه دشمن علي باشند، آلت دست دشمن اصلي‌اند. نه! نظام در شناخت دوست و دشمن اشتباه نمي‌كند. ما يك «خودي» داريم و يك «غير خودي» و اين وسط هستند كساني كه نقش‌شان بيشتر از «نخودي» نيست. نخودي‌ها نه به سكوت‌شان اعتباري هست نه به فريادشان. اما هم سكوت‌شان و هم فريادشان قند در دل دشمن آب مي‌كند و دشمن را به يك چيزهايي اميدوار. بيچاره دشمن! بيچاره رئيس‌جمهور آمريكا كه باز هم به اميد خبرهايي از ايران نشست اما از كودتاي مخملين، طرفي نبست.

 

اين ننگ را به كجا مي‌خواهي ببري، آقاي نخست‌وزير دوران جنگ! تو امروز رايحه دوران امام را مي‌دهي يا بوي خباثت‌هاي شيطان بزرگ را؟ تو امروز، چيزي از ديروز خود باقي نگذاشتي. آمريكا، انگليس و اسرائيل، آنقدر از تو خوبي ديده‌اند كه گناه با امام بودنت را و گناه انقلابي بودنت را و گناه 8 سال نخست‌وزيري دوران جنگت را بخشيده‌اند. از نظر اوباما تو ديگر پاك پاكي!... و اين يعني اينكه قرارمان اين نبود، قرارمان را تو بهم زدي، با حرف‌هايت و سنگ و تيغ‌هاي اطرافيانت. همان سنگ كه پدران بسياري را داغدار عزيزان‌شان كرد و بر سر من نيز نشانه‌اي گذاشت.

 گفت: به كسي كه جرمش آتش است، به خاكستر قناعت كرده‌اند، چه جاي شكايت است. شكايتي از محضر دوست نيست. جان امثال من چه ارزشي دارد كه براي يار خراساني، قرباني شود. ما اما گريبان آنهايي را كه به صورت خورشيد، خاك مي‌پاشند، رها نخواهيم كرد؛ پس بسم‌الله.

 

حسين قدياني فرزند شهيد

|+| نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه 11 تیر1388  |
 یادی از شهید کاظمی
برادر محسن رضایی نمی تواند علاقه ویژه خودش به حاج احمد کاظمی را مخفی نگه دارد و از حاج احمد می خواهد برای یاران قدیمی خاطره تعریف کند. او اصرار می کند که حاج احمد خاطره آخرین وداعش با آقا مهدی باکری را دوباره و صد باره روایت کند. طبق معمول حاج احمد سعی می کند این کار را به دیگران بسپارد. به اسم می گوید: علی آقای فضلی خاطره بگوید، حاج قاسم سلیمانی بگوید ، آقا مرتضی شما بگو، اما همه دوست دارند احمد با همان لهجه شیرین و با آن چهره دوست داشتنی که گاهی هم با کمی خجالت زدگی زیبا تر و دلنشین تر می شد حرف بزند. بالاخره او شروع می کند.
 
حاج احمد کاظمی آخرین فرمانده در عملیات بدر بود که قبل از شهادت آقا مهدی باکری با او صحبت کرده بود. شاید هم آقا مهدی آخرین کلماتش را با حاج احمد در میان گذاشته بود. بعد از آن آخرین تماس بین این دو دیگر صدایی از شهید باکری شنیده نشده. حاج احمد که زیر تصویر بر دیوار نصب شده شهید باکری و دیگر فرماندهان شهید نشسته و خاطره را روایت می کند، آن قدر با حسرت حرف می زند که با همه وجود لمس می کنی هر لحظه آرزوی رسیدن به آقا مهدی را در دل دارد. او می گوید که آقا مهدی با چه اشتیاقی در آستانه وصال معبود و معشوق همیشگی اش با او حرف می زده. وقتی می خواهد جملاتش را تمام کند وبگوید دیگر از آن طرف بی سیم صدایی نیامد، بغض راه گلویش را می گیرد. احمد و مهدی خیلی با هم رفیق بودند. لشکر 8 نجف و لشگر 31 عاشورا دو بازوی توانمند سپاه اسلام بودند که این دو، فرماندهان آن بودند.
|+| نوشته شده توسط راوی در چهارشنبه 10 تیر1388  |
 اللهم عجل لولیک الفرج

در روایات، براى انتظار فرج، ثوابهاى زیادى، بیان شده است.

    «المنتظر لامرنا کالمتشحّط بدمه فى سبیل اللّه»(1) و «افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج»(2) به گونه‏اى از این فضیلت‏ها اشاره دارد.با دقت در این روایت و روایات مشابه روشن مى‏شود که در فرهنگ اهل بیت‏علیه السلام، انتظار نه صرفاً یک حالت روانى، بلکه از مقوله عمل شمرده شده است، پس اگر انتظار، یک عمل است، منتظر هم باید عامل باشداگر منتظران، با وظایف خود آشنا نباشند و به آن عمل نکنند، تاریخ تکرار خواهد شد و همان گونه که در زمان امام حسین‏علیه السلام، شیعیان فراوانى وجود داشتند، لیکن از میان آنها، تنها 72 نفر به وظیفه خود عمل کردند و لذا امام حسین‏علیه السلام تنها ماند و آن چه نمى‏بایست اتفاق بیفتد، اتفاق افتاد، در زمان غیبت هم، چنانچه شیعیان به وظایف خود عمل نکنند، امام زمانشان تنها خواهد ماند و ظهورش به تأخیر خواهد افتاد.

|+| نوشته شده توسط راوی در یکشنبه 7 تیر1388  |
 وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد...

                              

ديگر علي(ع) تنها نيست

ديروز، انگار بار ديگر علي(ع) بود كه  به خطبه ايستاده بود، اما نه در كوفه و در ميان مردمي كه قدر او را نمي شناختند و به روز حادثه تنهايش مي گذاشتند، بلكه در تهران، ام‌القراي كنوني جهان اسلام و در حلقه توده‌هاي بهم فشرده و عظيم ملتي كه در اجراي فرمان ولي خدا سر از پا نمي شناسند، از "بايد "ها كه مي گفت، ملت با تكبيرهاي بلند و برخاسته از ژرفاي دل با او همدلي مي كردند؛ به اين نشان كه اي ولي خدا! "از تو به يك اشاره و از ما به سر دويدن " و نوبت به "نبايد "ها كه مي رسيد، خروش مردم، سقف آسمان را مي شكافت كه "ما اهل كوفه نيستيم، علي تنها بماند ". وقتي با مراد غايب - كه خود سايه اوست- به نجوا ايستاد، بغض جمعيت تركيد، دعا و اشك به هم آميخت كه "تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد "... نسيمي وزيدن گرفت، گويي به نوازش آقا آمده بود و ابري به بارش آمد و همراه با جماعت گريست... بغض آسمان هم تركيده بود... كلام آقا، ولي مثل هميشه فصل الخطاب بود و غير از بخش پاياني آن، همه شيرين و روح نواز...

* 30سال پيش كه امام راحل ما(ره) "دين " و "سياست " به هم آميخته در اسلام ناب و جدا شده از دوران بني اميه و بني عباس را بار ديگر به هم آميخت و جمهوري اسلامي ايران را بنا نهاد، نظام سلطه جهاني با همه توان به مقابله با "اسلاميت " نظام برخاست و دنباله هاي داخلي آن، نق زدن آغاز كردند كه تاكيد بر "اسلاميت " باعث كمرنگ شدن "جمهوريت " شده است! بي آن كه حضور گسترده و كم نظير و هميشگي "جمهور مردم " در تمامي مقاطع 30 ساله را به روي خود آورند!

مقابله با "اسلاميت " كه مخصوصاً طي دوران اصلاحات و از سوي برخي مدعيان نفوذ كرده در اين جبهه و با هماهنگي محافل بيگانه در تمامي عرصه هاي سياسي و فرهنگي ادامه داشت، نهايتاً راه به جايي نبرد و مردم از 7 سال قبل، "سراب آب نماي " مدعيان اصلاحات را وانهادند و به آموزه هاي اصيل خط امام(ره) روي آوردند. اين رويكرد، كه با چشيدن طعم شيرين اصولگرايي و گفتمان امام و انقلاب همراه بود، روز به روز گستره بيشتري يافت تا آنجا كه در انتخابات بي نظير و شكوهمند 22 خرداد، حضور 40 ميليوني مردم و شركت 85 درصدي آنان، اردوگاه نظام سلطه جهاني را با ضربه اي سنگين تر از هميشه روبرو كرد. حضور 85 درصدي مردم در انتخابات كمترين ترديدي باقي نگذاشته بود كه نظام جمهوري اسلامي ايران هر دو عنصر "اسلاميت " و "جمهوريت " را در بالاترين درجه ممكن و فراتر از حد انتظار در خود جاي داده است، بنابراين جدا كردن "اسلام " از "جمهور " كه همه تلاش 30 ساله دشمن را به خود اختصاص داده بود، نه فقط به جايي نرسيده، بلكه نتيجه اي معكوس به بار آورده بود. مروري- هرچند گذرا- بر اخبار و گزارش هايي كه خبرنگاران خارجي و ديپلمات هاي غربي مقيم ايران در اولين ساعات پس از آغاز رأي گيري به مراكز متبوع خود مخابره كرده اند و نيز، تحليل ها و تفسيرهاي اوليه مقامات سياسي و استراتژيست هاي آمريكايي و اروپايي به وضوح از شوك شديدي حكايت مي كند كه از انتخابات بي نظير 22خرداد و حضور 85 درصدي مردم در آن دريافت كرده اند.

و اما، دشمن سيلي خورده از حماسه 22خرداد و نااميد از تلاش 30 ساله براي جدا كردن اسلاميت از جمهوريت، اكنون با توجه به آنچه گذشت در پي راه كاري براي مقابله با "جمهوريت " مي گشت. توضيح آن كه آمريكايي ها چندماه قبل از انتخابات پيروزي چشمگير اصولگرايان را پيش بيني كرده بودند و دقيقاً به همين علت و براي زير سوال بردن نتيجه انتخابات، پيشاپيش شايعه تقلب در انتخابات را ساخته و در شيپور فريب خويش دميده بودند، ولي مردم سلامت انتخابات را طي 30 سال گذشته بارها آزموده بودند و حضور پرشور آنان خود گوياترين گواه براين باور بود. بنابراين دميدن در توهم تقلب در انتخابات با توجه به ساختار نظام و گردش كار دقيق و قانونمند انتخابات، نمي توانست راه به جايي ببرد. مخصوصاً آن كه حضور 40 ميليوني و شركت 85درصدي مردم كه براي آنان غيرقابل انتظار بود، راه را بر هرگونه توهم پراكني بسته بود اما، در اين هنگام جماعتي كه به گواهي نظرسنجي ها و ده ها شاهد و قرينه ديگر از ابتدا نيز پيروزي آنان دور از انتظار بود در اقدامي سؤال برانگيز كه ان شاءالله از روي غفلت بوده است! اين فرصت- بخوانيد بهانه- مورد نياز دشمن را در اختيارش نهادند و با القاي گسترده اين توهم كه در انتخابات تقلب شده است! جمعي از هواداران پاك دل و بي غرض را به خيابان ها كشيدند و گروه هايي از اراذل و اوباش اجاره اي را در ميان آنها جاي داده و به آشوب و غائله آفريني روي آوردند. همزمان با اين اقدام مشكوك مقامات آمريكايي، اروپايي و صهيونيستي با همه توان به حمايت از اين جريان و مخصوصا هواداري از آشوبگران برخاستند و در حالي كه رأي 40 ميليوني و شركت 85 درصدي مردم در انتخابات مرز روشن و پررنگي ميان "ملت " از يكسو و دشمنان بيروني كشيده بود. برخي از خواص آلوده به چرب و شيرين دنيا و تشنه قدرت و مقام با جرزدن در بازي سالم و قانوني رقابت-ان شاءالله بي آن كه بدانند و بخواهند- به ياري دشمن برخاستند و با همراهي و حمايت نظام سلطه بين الملل، كوشيدند اين مرز روشن و پررنگ ميان ملت و دشمن را به مرزبندي درون ملت تبديل كنند و عجيب و تأسف آور آن كه براي تأمين منافع حقير مادي و دنيايي خود كه ارزشي بيش از يك "دستمال " نداشت، حاضر شدند " قيصريه "اي را به آتش بكشند.

بهانه هاي خواص آلوده- و نه مردمي كه اكثراً بي خبر از اصل ماجرا بودند- به اندازه اي سخيف و مسخره بود كه جرأت در ميان گذاشتن آن با مردم را نيز نداشتند. در انتخابات تقلب شده است! خب! در كدام صندوق؟ كدام حوزه؟ مگر نمايندگان شما در تمامي حوزه ها و صندوق ها از آغاز تا پايان شمارش آراء حضور نداشتند؟! مگر در تبليغات تلويزيوني و پيش چشم دهها ميليون نفر از مردم ادعا نمي كرديد "بنده اگر با مشكلي روبرو شوم به قانون مراجعه مي كنم، برخلاف فلاني كه در فلان جا و بهمان جا قانون را ناديده گرفته است "؟!، پاسخ به همه اين پرسش هاي منطقي، فقط هو و جنجال هماهنگ داخلي و خارجي بود و تكرار اين خواسته غيرقانوني و دشمن پسند كه انتخابات بايد باطل شود!! چرا؟! چون به نفع ما نبوده است!! حق مردم چه مي شود؟!... به ما مربوط نيست؟! قانون مداري چه؟! و...

آخرين بهانه بعد از ناكارآمدي بهانه هاي دم دستي اين بود كه احمدي نژاد رجل سياسي نيست و نبايد صلاحيت او تائيد مي شد!!... بخوانيد اصلاً چرا كانديدا شد! مسخره نيست؟! معلوم است كه هست. و احتمالاً برخاسته از نوعي عصبانيت و نه، خداي نخواسته لجاجت با ملت.

سخنان ديروز آقا هم "فصل الخطاب " است و هم "اتمام حجت " و انتظار آن است كه همگان رأفت رهبري در اوج صلابت و نصيحت ايشان در قله اقتدار و قدرت را پاس بدارند و هر دو سوي ماجرا قدر "نعمت ولايت " كه موهبتي الهي است را بدانند. دشمنان بيروني و غفلت زدگان داخلي و برخي از آلودگان بدسابقه نيز بايد پنبه ابطال انتخابات را كه اهانت به مردم، خيانت به اسلام، دشمني با جمهوريت و نظام و همراهي با دشمنان است از گوش خويش خارج كنند ، آرامش مردم شريف و شيريني حضور حماسي و 40 ميليوني آنان را براي رسيدن به جيفه حقير مادي و گروهي خود بر هم نزنند كه ادامه ماجرا به نفع آنها نيست. زيرا در عصر كنوني كه عصر خميني(ره) است، ديگر علي(ع) تنها نيست و به جاي درد دل با چاه بي زبان و ساكت نخلستان هاي كوفه با مردان و زنان پاكباخته و پا به ركاب ولايت سخن مي گويد و همه جا از او به يك اشاره است و از عاشقان سينه سرخ به سردويدن.

 

رهبرا جانم فدایت

 


|+| نوشته شده توسط راوی در شنبه 30 خرداد1388  |
 مولای ما را هدف گرفتند

 

لعن علی عدوک رهبری............هاشمی و خاتمی و موسوی

 

 

ای تیر و کمان به کف گرفته

مولای مرا هدف گرفته

ای خون به دل امام کرده

در نفی ولی قیام کرده

ای عمر گران به باد داده

دل در کف قوم عاد داده

آیا خبر از معاد داری؟

اینک دشمن زبان دراز آمد

زآن راه که رفته بود باز آمد

او افعی زخم خورده را ماند

ولله که نقشه زیر سر دارد

باز آمد تا زمام من گیرد

تا نامه ی زهر دوباره جان گیرد

باز آمد و فتنه زیر سر دارد

                          غافل که خلیل ما خبر دارد                           

لبیک یا خامنه ای

غافل که بسیج را هلاکی نیست

از جبهه و بوی جنگ باکی نیست

***

 بسیجی از چه رو خاموش ماندی

زبان بستی سراپا گوش ماندی

نمیبینی مگر دجاله ها را

سرود شوم ره گردابها را

ببین نوشخوار صبح و شامشان را

طنین طعنه و دشنامشان را

علی(ع) را بی عدالت راه دادند

ولایت را وکالت نام دادند

به سر اندیشه هایی خام دارند

ولی داعیه ی اسلام دارند

کدام اسلام اسلامی که مرده است

سر تسلیم بر شیطان سپرده است

با علی(ع) در بدر بودن شرط نیست

ای برادر نهروان در پیش روست

یا علی(ع)

 

رهبر ما را هدف گرفتند!!!

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه 28 خرداد1388  |
 ما همگی برادریم مطیع امر رهبریم

 

اعتراض به راس فتنه در راهپیمایی روز جمعه

امت حزب الله راس فتنه را به خوبی میشناسد

اری امت همیشه در صحنه و هوشیار حزب الله راس فتنه انگیزان را به خوبی می شناسد و تا به حال نیز با رای بیست و چهار میلیونی خود به رئیس جمهور مکتبی و خادم ملت به هاشمی و تمام فتنه گران و اغتشاشگران خیابانی نشان داده است که چگونه چشم فتنه را کور نموده اند و از این پس نیز با حضور خود در صحنه با پاسداری از ارمانها" ارزشها و دستاورد انقلاب اسلامی اجازه نخواهند داد که بیش از این میراث گرانبهای امام راحل(ره) و شهیدان انقلاب اسلامی توسط طایفه اشرافی" قارون صفت و متکبر هاشمی رفسنجانی مورد غارت و تهدید قرار گیرد" لذا بدینوسیله برادران کوچک و خادمان شما در انصار حزب الله همگان را به انجام یک راهپیمایی اعتراض آمیز و تجمع در مقابل دفتر هاشمی رفسنجانی مستقر در ساختمان تشخیص مصلحت به منظور افشای ابعاد تازه تری از طرح های ناکام اغتشاش طلبان  به شرح ذیل دعوت مینماید.

زمان حرکت: پس از اقامه ی نماز جمعه مورخ ۲۹/۳/۸۸

مبدا حرکت: تقاطع خیابان طالقانی و وصال شیرازی

مقصد: مقابل ساختمان مجمع تشخیص مصلحت واقع در خیابان ولی عصر(عج) پایین تر از خیابان آذربایجان

 

اقامه ی نماز جمعه به امامت  فرمانده ی کل قوا

سید علی حسینی خامنه ای

 

 

|+| نوشته شده توسط راوی در چهارشنبه 27 خرداد1388  |
 یا زهرا (س)

 

ولادت بانوی دو عالم بر تمام دوستداران اهل بیت مبارک

یا فاطمه ای عصمت کبری الله

مهر تو بود قبولی صوم و صلوة

فرمود نبی خدا گناهش بخشد

هر کس که برای تو فرستد صلوات

پیروزی قاطع دکتر احمدی نژاد بر تمام دوستدارانش مبارک

 

اللهم صل علی فاطمتا و ابیها و بعلها و بنیها

 

اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر وجعلنا من انصره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

 

 

 

|+| نوشته شده توسط راوی در یکشنبه 24 خرداد1388  |
 جرم او تنها این است که مردم را به جای قدرتمندان انتخاب کرده است

جهت پیروزی قاطع سرباز امام زمان (عج) دکتر احمدی نژاد

صــــــــــــــــــلـــــــــــــوات

حضرت حجت الاسلام و المسلمین صدیقی:

همه ی کفار متحد شده اند" تبلیغات برای احمدی نژاد از درس خواندن

واجب تر است. دعا کنید" صدقه بدهید" جمکران بروید" سکوت کردن مصداق منکر است.

 

 

|+| نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه 21 خرداد1388  |
 مردی را بر صلیب می کنند
 

اینجا انتخابات است

پایگاه مردم سالاری دینی

در وقاحتی بی کرانه

مردی را بر صلیب می کنند

به جرم اینکه دو بار به روستای ما آمده است

و با پیرمردان دست چروکیده ی روستایی دست داده است

و پیرزنان ایلیاتی برای او کل زده اند

 

انتخابات است اینجا

پایگاه بر دار رفتن مردی

که پرچمی سه رنگ را

بر درفش زمین مانده ی شهدا علم کرده است

اما اسکندران خودی بر کاکل تخت جمشید انقلاب

آتش فتنه ای می اندازند...

و من شاعر شوم، به دنبال قافیه ای برای "غیرت"

تمام فرهنگ لغت های  خاورمیانه را بگردم...

 

انتخابات است اینجا

پایگاه پول و پلو و پوستر

"مبل و اتومبیل و موبایل"

همه چیز راه "سبز" و "سیاه" دیدن

اینجا تلویزیون است:

بینندگان محترم!

به فیلم سینمایی من توجه فرمایید:

من دلسوز انقلابم،

می خواهم فرودگاه امام را بین المللی کنم...

امام فقط یک روشنفکر بود

این را فقط من می دانم، همسرم شاهد است

"در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود

و آن شاهد بازاری و این پرده نشین باشد"

بینندگان محترم:

این سیدی که در جنوب لبنان

نوای "انا ابن فاطمه(س)"

"کیست مرا یاری کند" سر می دهد

سید خودی نیست

منافع ملی را می گویم

چیز را می گویم

غزه خواهر خرمشهر نیست

مقصر اصلی احمدی نژاد است

 

اینجا انتخابات است

ما باید جهانی شویم اهل تبانی شویم

حتی اگر گاومیش های جمهوری خواهان

خلیج فارس را درو کنند

باید نمایشگاه نقاشی بر پا کنیم

و از گفتگوی تمدن ها حرف بزنیم

من معتقدم جانبازان شیمیایی را مرخص کنیم

بگذارید سفارت آلمان نفس عمیق بکشد

"بگذارید که احساس هوایی بخورد"

جهان تشنه ی یک گورباچف دیگر است

ما باید جهانی شویم

هیات دولت چرا به سفرهای استانی می رود

دولت باید آدامس بجود اسب سواری کند

جوک بگوید تا مردم شاد شوند

دولت باید پسته بخورد

و شعور ترسیدن از آمریکا را داشته باشد

وزرا در وبلاگهایشان قلیان بکشند

به اروپا سفر کنند کاخ سبز داشته باشند

از پنجره ی کاخ هایشان به مناطق محروم توجه کنند

 

 

|+| نوشته شده توسط راوی در پنجشنبه 21 خرداد1388  |
 تبلیغ نیست تکلیف است...

وضعیت انتخابات

مقام معظم رهبری فرمودند: دشمنان ایران و ایرانی افتخار به اسلام و ارزش های اسلامی را نمی پسندد بر همین اساس همه از جمله مسئولان  و همچنین نامزدهای انتخاباتی باید هوشیار باشند تا مبادا برای دلخوشی دشمنان سخنی به میان آورند.

 

دکتر احمدی نژاد تاکید کرد: به فضل الهی در انتخابات ریاست جمهوری موانع از پیش پای انقلاب برداشته و یاران حقیقی انقلاب مشخص خواهند شد. ایشان افزود: امروز تبلیغات هیتلری علیه دولت بکار گرفته شده اما جریان سوم تیر هشتاد و چهار پایان نیافته است.

 

دکتر احمدی نژاد گفت: من چهار سال سکوت کردم تا کشور جلو برود اما امروز اگر سکوت کنم جریانی معکوس جلو می رود و در مناظره ها اگر صلاح باشد اسامی برخی مفسدان را افشا و پرونده ی برخی را باز خواهم کرد.

 

طی چند روز اول خرداد یکی از مسئولان عالی مجمع تشخیص تلاش گسترده ای را برای لغو مناظره های تلویزیونی به انجام رساندند.

 

حجت الاسلام رسائی نماینده ی تهران در مجلس گفت: هاشمی همه ی خانواده ی خود را بسیج کرده که احمدی نژاد رای نیاورد.

 

در پی استفاده ی آقای موسوی از تصویر مراجع قم در فیلم تبلیغاتی خود دفتر آیات عظام(نوری همدانی- مکارم شیرازی- صافی گلپایگانی-موسوی اردبیلی و جوادی آملی) به صورت جداگانه ضمن اعتراض به این عمل دیدار با وی را دلیل حمایت از وی ندانستند.

 

آیت الله خزعلی در سخنرانی اخیر خود گفت: بنده با این کهولت سن خدمت سه نفر از این مراجع بزرگ در قم رسیدم و هر سه نفر تصریح کردند که به احمدی نژاد رای می دهند.

 

|+| نوشته شده توسط راوی در سه شنبه 19 خرداد1388  |
 اذربایجان بیر کلام احمدی نژاد والسلام

خطر هایی که احساس نشد

سکوت بیست ساله ی آخرین نخست وزیر برای شکسته شدن احتیاج به دلیل قانع کننده ای داشت. در این دو دهه تحولات کشور آنقدر به ظاهر متضاد و بعضا بی سابقه بوده است که مردم برای آنکه باور کنند "سکوت" یک فعال سیاسی "استراتژی بوده و نه یک "انفعال" دلیل قانع کننده ای بخواهند. این همان واقعیتی است که موسوی هم به خوبی آن را دریافت و سعی کرد تا برای "آمدن" دلیل قانع کننده ای بیاورد. احساس خطر بهترین مقدمه بود برای آنکه مردم را به نتیجه ی مطلوب برساند وبه آنان بباوراند که سکوت موسوی"استراتژی او بوده است، با این حال در این مقدمه مناقشه های بسیار بود که اگرچه بارها رسانه های مختلف کشور به آنها اشاره کرده و از موسوی در این باره توضیح خواسته بودند، اما وی آنقدر به آنها جواب نداد تا احمدی نژاد همان ها را در مناظره ای با حضور پنجاه میلیون ایرانی مطرح کرد.

 

تورم پنجاه درصدی سال هفتاد و چهار و غائله های اجتماعی

تورم پنجاه درصدی سال هفتادو چهار و غائله های اجتماعی اولین رویداد تاسف بار کشور بود که رئیس دولت نهم ترجیح دادبه آن بپردازد و از سکوت موسوی در باره ی آن توضیح بخواهد. احمدی نزاد شاید به دلیل کمبود وقت موضوع را در مناظره نشکافت اما آنچه مورد تاکید وی بود غائله های عظیم و شورش های متناوب  در سال هفتادو چهار بود که علی الخصوص در شهرهای مشهد، اراک و اسلامشهر رنگ خشونت به خود گرفت. اعتراض مردم به گرانی افسارگریخته و تورم بود که آن روزها علی الدوام رکورد میزد. این غائله پس از تحمیل هزینه های گزاف داخلی از جیب اعتماد مردم به نظام ، پایان یافت. از موسوی اما آن روزها خبری نبود و سخنی نگفت.

 

غائله ی هیجده تیر و براندازان

دومین چالش در برابر موسوی برای توجیه "سکوت" بیست ساله اش غائله ی هیجده تیر بود. احمدی نژاد مستقیما به برنامه ریزی طراحان این "بحران" برای حمله به مراکز حکومتی اشاره کرد و باز هم از موسوی در باره ی "احساس" آن زمانش پرسید که آیا رنگ "خطر" داشت یا نه؟ موسوی در نوبت پاسخگویی اش این چالش را هم ترجیح داد که با سکوت از سر بگذراند.

 

اهانت به امام(ره)

چالش سوم در برابر سکوت موسوی را که احمدی نژاد آخر گفت، به نظر می رسد که از همه سخت تر بود. این را زوم دوربین سیما بر روی صورت موسوی نشان داد. "" اهانت به امام در روزنامه های زنجیره ای "" عنوانی بود که احمدی نژاد برای سومین چالش انتخاب کرد. شاید احمدی نژاد هم توجه نداشت که اغین سخنان را در باره ی اهانت ها به امام  دقیقا در لحظاتی بیان می کرد که بیست سال پیش از آن در همان لحظات از فقدانش عزادار شدیم. دکتر احمدی نژاد توضیح داد که در دوران حاکمیت دولت قبل با فردی که مقاله نوشت و گفت که :"امام را باید به موزه سپرد." و "دوران امام(ره) به پایان رسیده است." نه تنها برخورد نشد بلکه به طور جدی مورد حمایت قرار گرفت. احمدی نژاد در این مورد هم از موسوی در باره ی سکوت بیست ساله اش توضیح خواست و البته این بار هم پاسخ موسوی همان بود که به سوال های قبل داد.

 

http://i17.tinypic.com/6874kdc.jpg

|+| نوشته شده توسط راوی در دوشنبه 18 خرداد1388  |
 احمدی احمدی حمایتت میکنیم

hossein

۱-می گویند تو بی ادبی دکتر جان !! آنروز که حضرت علی فرمود : اگر متجاوز به بیت المالی را پیدا کنم آن را در بازارها می گردانم تا مردم بشناسند ! آیا علی مودب نبود ؟

۲- می گویند تو خشن و بد اخلاقی !!! آیا زمانی که آقای موسوی از روی لیست بلند بالای ناسزاهایش می خواند و می خواند و تو نجیب و مهربان لبخندمی زدی و می گفتی :من به شما علاقه دارم آقای موسوی ولی فکر کنم اطلاعات شما غلط باشد ! این نشانه خشونت تو بود ؟ اگر خشونت این است دکتر جان من شیفته ی لبخند ها و بزرگواری های خشن تو هستم !

۳- می گویند تو حرمت بزرگان نظام را نگه نداشته ای ! آیا علی علیه اسلام در جنگ های ناکثین و قاسطین و مارقین حرمت بزرگان را زیر پا گذاشت ؟ آیا طلحه و زبیر بزرگان نبودند ؟آیا خداوند و حق و عدالت و مردم بزرگ تر اند یا ویژه خواری خواص ؟

۴- میگویند تو خود محور و خود خواهی دکتر جان ! آیا کسی که ۳۵ هزار تخریب وتهمت را تحمل کرده و مانند سربازی فداکار و شجاع رای ملت و رهبری را اجرا کرده و هرگز قانون را زیر پا نگذاشته و تمام زندگی اش را وقف اعتلای ایران کرده است . خود محور و خود خواه است ؟

۵- می گویند تو ناموس مردم راگرو گرفتی ! ای وای برما ! انروز که حق زنان و دختران ایرانی با هوش و بااستعداد در گرفتن مناصب و پست ها ضایع می شدو خانم رهنورد بدون کنکور دکترا گرفت و سالها بر مسند ریاست نشست ، کسی حق فریاد نداشت و حقی هم به گرو نمی رفت! و امروز که دکتر حق را فریاد زد ، ناموس خوار شده است !؟؟ حضرت علی فرمود :بیت المال را بازمی گردانم اگر چه آن حق مهر زنانشان شده باشد . آیا حضرت علی ناموس مردم را گرو می گرفت !!؟ یا حق مردم را باز پس می گرفت ؟

۶- آقای موسوی به هیچ سوالی جواب نداد! آقای موسوی بجز تهمت و ناسزا حرفی نزد!آقای موسوی فقط از منافع ویژه خواران دفاع کرد !

اما دکتر جان دربرابر همه ی این حرفها تو شدی دیکتاتور و خود خواه و خود محور و کم مانده بود بشوی محور شرارت !

آقای موسوی با هر کلمه اش به من اهانت کرد ! به رئیس جمهور من اهانت کرد و من به عنوان یک ایرانی او را نمی بخشم ! آقای موسوی گفت که با سیاست خارجی دکتر احمدی نژاد خوار و ذلیل شده ایم در حالی که من در این چهار سال با وجود دکتر عزت ملی را برای اولین بار درک کردم !

خدایا مرا در گروه مولای دکتر احمدی نژاد محشور بگردان ! رای من برای اوست همانطور که قلبم برای خوبان است !

رای من : حق نژاد . یک کلام !

 

|+| نوشته شده توسط راوی در شنبه 16 خرداد1388  |